السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
95
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
در كتاب ( قصص راوندى ) آمده است : عوج بن عنّاق مردى ستمگر و دشمن خدا و دين حق بود كه داراى قدرت فراوان بدنى بود به نحوى كه دست خود را در دريا مىكرد و از پايينترين نقطهء دريا ماهى مىگرفت و سپس آن را به سوى آسمان بالا مىبرد و آن را با حرارت خورشيد كباب مىكرد و مىخورد و عمر او 3600 سال بود ، و روايت شده كه وقتى نوح ( ع ) اراده كرد كه سوار كشتى شود ، عوج به نزد او آمد و گفت : مرا همراه خود ببر ، نوح فرمود : به من از جانب خدا فرمانى در بارهء تو نرسيده ، آن وقت آب به او رسيد ، امّا از زانوان او تجاوز نكرد و لذا او تا روزگار موسى ( ع ) باقى ماند و سرانجام موسى ( ع ) او را به قتل رسانيد . و ( عياشى ) از ابو بكر حضرمى از امام باقر ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : آدم ( ع ) وقتى كه داراى چهار فرزند پسر شد ، خداوند براى آنها چهار حوريهء بهشتى را فرستاد و هر يك از آنها با يكى از پسران آدم ازدواج كردند و صاحب اولاد شدند ، سپس خدا آن چهار حوريّه را بالا برد و چهار نفر از جنّيان را فرستاد تا با پسران آدم ازدواج كنند و آنها نيز صاحب اولاد شدند ، لذا هر بردبارى و حلمى كه در آدميزاد هست از ناحيهء آدم و هر زيبايى كه در او هست از ناحيهء حور العين و هر بدى و زشتى كه در او هست از ناحيهء جنّيان است . و نيز از امام باقر ( ع ) نقل شده كه : قابيل پسر آدم به عقوبت عملش در برابر حرارت خورشيد آويزان نگه داشته شده و همراه آن مىگردد تا از حرارتش گداخته شود تا روز قيامت كه به آتش دوزخ ملحق گردد . در ( كافى ) با اسناد به امام صادق ( ع ) مىگويد : در بارهء اولين كتابى كه روى زمين نوشته شد از آن حضرت سؤال شد فرمود : خداوند عزّ و جلّ در عالم ذر همهء انبياء و پادشاهان و مؤمنان و كافران از ذريهء آدم را بر او عرضه كرد تا نوبت به داود ( ع ) رسيد ، آدم پرسيد : اين كيست كه او را پيامبر نموده و گرامى داشتهاى و عمر او را كوتاه كردهاى ، خداوند به او وحى كرد كه : اين داود پسر توست كه چهل سال عمر مىكند و همانا من اجلها را نوشته و روزيها را قسمت كردهام و هر چه را بخواهم محو كرده يا اثبات مىكنم و امّ الكتاب در نزد من است و اگر من چيزى از عمر تو را به او بدهم به او ملحق خواهد شد ، آدم گفت : پروردگارا هر آينه من شصت سال از عمر خود را به او مىدهم تا صد سال عمر كند ، آن وقت خداوند عزّ و جلّ به جبرئيل و